حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

بهار است! تو جوانی. تو دوست داشتنی هستی. تو حق داری شاد باشی. به درون دنیا برگرد.
امید کمش هم زیاد است. جریان آنجاست. رونده است. از گذشته به حال می آید و در آینده مثل مداد رنگی ای بر کاغذ سایه های روشن و تیره میزند. آدم ها تماما قلب شده اند. میتپند، بقا را ادامه میدهند و زندگی را به یاد می اورند یا در خیال به تصویر میکشند. بقا که سنگ سخت آغازگر زندگی است و انگار که همین کافی نباشد این سنگ را می شکافند و به گل رویا آراسته میکنند. روح آدم چه ریشه ی قوی ای دارد.